على محمدى خراسانى

312

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مؤيّد سوم : بُرَيره كنيز عايشه بود كه در هنگام كنيزى ، او را به عقد عبدى در آورده بودند پس از مدّتى آزاد شد و چون امر طلاق ، به يد حرّه است نزد عبد نمىرفت و قصد جدايى داشت . شوهرش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شكايت برد . رسول خدا به بريره فرمود : به خانه‌ات برگرد و با شوهر و فرزندانت زندگى كن . بريره عرض كرد : يا رسول اللَّه آيا امر به برگشتن به منزل مىفرماييد ؟ فرمود : خير ، امر نمىكنم و لكن شفاعت و وساطت مىكنم . « 1 » وجه تأييد : بريره گفت « أتأمرنى » . معلوم مىشود در ذهن او اين مطلب مرتكز بوده كه اگر امر باشد واجب مىشود و بايد امتثال كند ، لذا سؤال كرد : « أتأمرنى » ؟ رسول‌خدا هم او را ردع نكرد و نفرمود امر هم باشد كه واجب نيست . بلكه تقرير نمود و فرمود : « لا » . يعنى امر نمىكنم [ كه اگر امر كنم واجب مىشود ] بلكه شفاعت مىكنم . سؤال : چر اين روايت را مؤيد قرار داد ؟ جواب : زيرا حداكثر در اين مورد خاص ، امر در وجوب استعمال شده است ، ولى استعمال اعّم است و روى اين احتمال ، از دليليّت مىافتد و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ؛ ولى به عنوان مؤيد ارزش دارد . « 2 » و صحة الاحتجاج على العبد . . . : اين عبارت گرچه به دنبال مؤيدات آمده و موهِم اين است كه يك مؤيد باشد ، ولى در واقع يك دليل است و به عنوان دليل سوّم بر ظهور امر در وجوب مطرح است . اين قضاوت عرف و عقلاء است : اگر مولايى به عبدش بگويد « آمرك بكذا » و هيچ قرينه هم نياورد و عبد در خارج ، اين امر را امتثال نكند ، به صرف مخالفت با امر ، عقلاء عالم او را سرزنش مىكنند و مىگويند بايسته است كه مولى او را بازخواست و عقاب نمايد . استحقاقِ مذمت هم دليل بر افادهء وجوب است والّا اين حكم و قضاوت جا نداشت . كما فى قوله تعالى : اين جمله مىتواند تتّمه دليل سوّم و شاهدى بر آن باشد كه به نفس مخالفت امر ، ابليس مستحق مذمت شد و خداوند با استفهام توبيخى او را از سرزنش كرده ، فرمود : ما منعك ألّا

--> ( 1 ) . عوالى اللآلى روى ابن عباس : إنّ زوج بريرة كان عبداً أسود يقال له : مغيث كأنّى أنظر اليه يطوف خلفها يبكى و دموعه تجرى على لحيته ، فقال النبى صلى الله عليه و آله و سلم للعباس : يا عبّاس ، ألاتعجب من حبّ مغيث بريرة و من بغض بريرة مغيثاً ؟ ! فقال لها النبى صلى الله عليه و آله و سلم لو راجعته فإنّه أبو ولدك فقالت : يا رسول اللَّه أتأمرنى ؟ قال لا إنّما أنا شفيعٌ فقالت : لا حاجة لى فيه . نقل از : مستدرك الوسائل ، ج 15 ، ص 32 . ( 2 ) . يك نكته : به نظر مىرسد در تمام اين موارد سه گانه ، استعمال در وجوب بر اساس قرائن و . . . نباشد ؛ بلكه به مقتضاى امر ارتكازىِ عقلايى باشد كه در ذهن انسان همين وجوب است و بر اساس همان بريره گفت : « أتأمرنى » . يا رسول‌خدا فرمود : « أمرتهم » . اگر اين شد ، هركدام از اينها دليل مىشوند نه مؤيد .